واقعيت ها بايد مسير رسيدن به خواسته هاي ما را مشخص كنند، نه ايده آل ها ! ايده آليست ها دور از واقعيت گام بر ميدارند ! و چون املاي ننوشته دارند، تيغ انتقادشان به املاي ديگران بسيار تيز است و البته انتقاد حق هر جرياني است. ولي بستر انتقاد بسيار مهم است، اگر توجه اي به بستر انتقادمان نكنيم، سطوحي مختلف از جامعه كه تفاوتي بين انتقاد براي پيشرفت و انتقاد براي نابودي نمي دانند، دچار بدبيني مي شوند كه بستر عوامفريبي را آماده مي كند! تنها راه رسيدن به خواسته هاي دمكراتيك، همگام شدن در اشتراكات حداقلي است، چون اگر همه مطالبات جريان همفكر خود را بدون كاستي بخواهيم، تداخلي در گوناگوني خواسته هاي جريانهاي مختلف به وجود خواهد آمد. اگر معتقد به دمكراسي هستيم، و اعتقاد به تكثر در جامعه سياسي داريم، نبايد توقع داشته باشيم كه همه جريانها همچون ما فكر كنند. در جريانهاي مختلف، افراد مختلف با خصوصيات شخصي منحصر به فردشان وجود دارند، ما به همه اين اشكال مختلف احترام مي گذاريم. خاتمي و همفكرانش املاي نوشته اي دارند در بستر و شرايط خاص دوران اصلاحات، هر چه بود همان بود. وجود نقص انكار ناپذير است، ولي وقتي همچنان پس از 13 سال از شروع دوران اصلاحات، امروز در كنار اين جرياني كه هنوز هم حضور دارد كار مي كنيم، نمي توانيم آنها را به نابودي بكشانيم. پيشرفت و انعطاف رو به رشد اصلاح طلبان را هم ببينيم، خاتمي امروز ديگر جايگاه و ادعاي رهبري سياسي ندارد، اين نتيجه آزمون و خطاي همه ما بود، اما همچنان نماينده يك جريان فكري است كه كم هم نيستند. مقايسه خاتمي با موسوي مقايسه فردي است، اما هر دوي اينها در يك جريان فكري قرار دارند. امروز همه با هم در پشت يك سري از مطالبات مشترك متحد شده ايم، با در نظر گرفتن آن تجربيات، پيشرفتها و تغييراتي كه همه جريانها تا به امروز كرده اند. در گذشته زندگي نكنيم، امروز را ببينيم كه همراهانمان چه كساني هستند. اگر از انتقادها براي همكاري بهتر درمسير مشتركمان استفاده مي كنيم ، كه مفيد است، اما با حفظ احترام به تغييرات و پيشرفت به وجود آمده، نه نگاهي بدون انعطاف ! ما شعارمان گوناگوني است و فرياد مي زنيم كه در جوامع انساني به علت گوناگوني جريانهاي فكري، ابتكار عمل با اكثريت است، اكثريتي كه خود از درون بسيار گوناگون است. نميدانم اين همه انتقادها به موسوي و اصلاح طلبان و خاتمي كه به علت جريان فكريشان، سالها نزديكتر به حكومت بوده اند براي چيست؟ بستر سياسي موجود در ايران پيوندي با همه خواسته هاي سياسي نداشته و ندارد، تنها پيوند، اصلاح طلبان دوم خردادي بودند. از اين جريان در جهت شكست تماميت خواهي حاكميت اقتدار گرا استفاده مي كنيم، ولي براي خود اين جريان احترام وجودي قائل نميشويم! جريانهايي كه هيچ وقت حاضر به تعديل نظراتشان نمي شوند و هيچ وقت واقعيت را مبناي حركت خود قرار نمي دهند، به جاي پرداختن به واقعيت امروز و ماهيت امروزي جريانها، همچنان بر طبل كم كاري اصلاح طلبان دوم خردادي در يك بازه زماني كه گذشته مي كوبند. كدام جرياني مي تواند ادعا كند كه توان پوششي گسترده و بدون نقص بر روي جريانهاي مختلف سياسي دارد. آن چيزي كه ميخواهيم با آن چيزي كه در واقعيت رخ مي دهد متفاوت است. قرار است از گذشته درس بگيريم و هر طيفي نقش خود را بازي ميكند، سياست از منطق فازي پيروي مي كند، نه منطق صفر و يك !
***د گفت،
2010/05/24 در 09:45
سلام…
1- سیاست از هیچ منطقی پیروی نمی کند. منطق سیاست در بی احساسی منطقی حاکمان و منطق احساسی طرفداران آن نمود می کند…
2- ایده آل گرائی بهترین راه برای رسیدن به خواست ناهمگون یک جامعه از نوع سوم می باشد!
3- پذیرفتن جریانهای مخالف یا متفاوت تنها معیار سنجش یک جامعه دمکرات است…
4- بدون تردید رشته تحصیلی نویسنده این مقاله چیزی جز کامپیوتر نمی تواند باشد!
با تشکر، دوست من…
نعیمه گفت،
2010/05/24 در 12:56
از اونجا که با همه ی نوشته ت موافق بودم دلیلی نمی دیدم کامنت بذارم، اما عاشق کامنت بالایی شدم گفتم بنویسم
)
فرانک گفت،
2010/05/26 در 07:51
چه حکایت جالبی من این روزها دارم روی منطق فازی کار می کنم با این تفاوت که در سیاست نیست.